غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
318
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
فارس بر لوح خاطر مينگاشت و سلطان زين العابدين بيك ناگاه بر سر سلطان بايزيد رسيده خدمتش به طرف لرستان گريخت و روزى چند در پناه دولت اتابك كه تربيت يافته پدرش بود اوقات گذرانيد و سلطان زين العابدين مظفر و منصور بشيراز رفته بساط عيش و نشاط مبسوط گردانيد . ذكر شمه از احوال سلطان احمد و سلطان بايزيد و بيان آنچه ميان ايشان بوقوع انجاميد سلطان احمد پادشاهى بود بوفور لطف و كرم معروف و بصفاء اعتقاد و رقت قلب موصوف مربى ارباب عمايم و فضلاء و مقوى اركان شريعت مطهره غرا و چنانچه سابقا مرقوم قلم بلاغت انتما گشت شاه شجاع در مرض موت حكومت كرمانرا نامزد سلطان احمد كرده او را بدانجانب گسيل فرمود و چون سلطان احمد نزديك بدار الامان رسيد امير اختيار الدين حسن قورچى باآنكه قوت مقاومت و قدرت مقاتلت داشت بقدم مطاوعت او را استقبال نموده مقاليد خزاين و مفاتيح قلاع و دفاين تسليم نمود و عزيمت شيراز فرمود و سلطان احمد مانع آمده گفت چندان توقف نماى كه خبر صحت پادشاه برسد آنگاه باتفاق عازم آنصوب شويم و اگر مهم نوعى ديگر باشد تو ما را بجاى پدرى از ملك و مال هيچ چيز دريغ نيست و بعد از ده روز از وصول سلطان احمد بكرمان خبر فوت شاه شجاع شايع شد و امير اختيار الدين حسين معزز و مكرم همانجا توقف كرد در اوائل سلطنت سلطان عماد الدين احمد سيورغتمش اوغانى كه به حكم سلطان زين العابدين سردار قوم جرما و اوغان بود با سلطان احمد در مقام مخالفت آمد و يك دو نوبت بين الجانبين ستيز روى داد نموده در معركه آخر سيورغتمش نشانه تير تقدير شد و غنيمت بسيار بدست سپاه سلطان احمد افتاده منصب پيشوائى جرما و اوغان تعلق بپهلوان على قورچى گرفته و در سنه ثمان و ثمانين و سبعمائه سلطان بايزيد در ارستاد مفلوكى چند درهم كشيده بحدود كرمان درآمده و خواجه تاج الدين سلمانى را پيش سلطان احمد فرستاد از مقدم خويش اعلام داد سلطان فرمان فرمود كه مهتر حسن فراش كه در سلك ملازمان قديمى انتظام داشت سلطان بايزيد را استقبال نمود و ما يحتاج نوكرانش را مرتب داد و چون سلطان بايزيد در شهر بابك فرود آمد لشگريان او كه چند مردك گرسنه برهنه بودند دست تعدى بمال رعيت دراز كرده و آنولايت را برهم برزدند و اينخبر بسلطان احمد رسيده آزرده خاطر گشت و پيغام فرمود كه برادر بايزيد بايد كه از سرحد كرمان بيرون رود لاجرم سلطان با يزيد متوجه رودان شد و سلطان احمد نيز بدان جانب توجه نموده چون سلطان بايزيد مرد نبرد نبود بيزد رفت و ملازمت شاه يحيى پيش گرفت .